تبليغاتX
تنهای غریب
تنهای غریب
##چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون##
##بدون شرح## یکشنبه هفدهم آبان 1388 11:28
شرمنده توام(با اینکه مطلب کپی هست ولی حرف دلم بود و لا جرم بر دل نشست)
                         
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .
 
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟ 
  
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .  
خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .
. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم
 
.جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.
 
با تشکر از گروه اینترنتی کاریزماکو
 
------------------------------------------------------------------------وبلاگ دکتر شیری---

نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##عاشقی## شنبه دوم آبان 1388 23:49

عاشقی

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

دیرگاهیست که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری  به تو یعنی به همان مخمل دور

به همان سبز صمیمی به همان جام بلور

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی همان شیوه فهماندن منظور به هم

به همان سایه همان وهم، همان تصویری

که سراغش ز غزل های خودم می گیری

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخن های تو در لحظه شیرین سکوت

شبحه یی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در بحر افکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش

می شود پل زد از احساس خدا تا دل خویش

آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

ای بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبحه هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و حادثه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبحه آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جان شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبحه ساده شبانگاه تویی

حتم دارم که تویی آن شبحه آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##مرد خوشبخت## سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 23:21
پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.

(۱۸۷۲)
لئو تولستوی

نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##غم زمانه# یکشنبه دوازدهم مهر 1388 13:55

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

نه قوتی که توانم کنار جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

چو می توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور دریا کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی دوست

ضرورت است که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن بدست آید

کمین دیده ی سعدیش پیش خار کشم

((سعدی))

  

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوق نیاوریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
## غمباران...## چهارشنبه یکم مهر 1388 15:7

در سوگ استاد مشکاتیان:

«صبح مشتاقان»بود و «موسم گل» «لاله بهاران»، «‌مژده بهار» را در سراپرده‌ راز با «سرعشق» مي‌آورد و «دل انگيزان» با «شور» و «شيدايي»، «تمنا»‌ عشق مي‌كردند و منتظر «طلوع» صبحي ديگر.
اما «قاصدك» ناگاه اين بار، گوشه‌ حزن را نشانه گرفت و «بيداد زمان» را روايت كرد و «بر آستان جانان» گرد غم «خزان» را پاشيد تا عشق ورزان «وطن» را در سوگ و اندوه نشاند و هجران «پرويز مشكاتيان» را حكايت كند
.

دانلود قاصدک باصدای استاد شجریان و آهنگسازی استاد مشکاتیان

یادش گرامی روحش شاد و راهش پر تداوم



نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
رمضان یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 16:6

این دهان بستی ، دهانی باز شد !

تـا خورنــده لقمـه های راز شد

چند خوردی چرب وشیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

چند شب ها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو! دولت بگیر

گر تو این انبان زنان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

تا تو تاریک و ملول و تیره ای

دان که با دیو لعین هم شیره ای

طفل جان از شیر شیطان باز کن !

بعد از آنش با ملک انباز کن

لقمه تخم است و، برش اندیشه ها

لقمه بحر و، گوهرش اندیشه ها

(مولانا)


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##شهر رمضان الذی انزل فیه القران##دانلود ربنای استاد شجریان شنبه سی و یکم مرداد 1388 11:10
 

برای دانلود كردن دعای ربنا، روی لینك پایین كلیك راست كرده و

 گزینه ی ...save target as را انتخاب كنید.

دانلود دعای ربنا با صدای استاد شجریان

حجم: 502.5 KB   


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##ساز لرستان##................کمانچه.................... جمعه نهم مرداد 1388 13:13

در لرستان به کمانچه ، تال می گویند. تال از سازهای سنتی لرستان و مهم ترین و اصلی ترین ساز در همراهی آوازهای این منطقه است که هم لرها و هم لک ها از آن استفاده می کنند. ایت ساز گاه در دست نوازندگان بختیاری ساکن در این منطقه نیز دیده شده است. به غیر از مورها ،هوره ها ، شاهنامه خوانی و چند نمونۀ دیگر، هیچ آوازو تزانه لری و لکی نیست که از همراهی تال بی نیاز باشد.
آوازها  و ذکرهای اهل حق از این قاعده مستثنی هستند.

ویژگی های ظاهری و ساختاری

تال از خانوادۀ سازهای زهی آرشه ای است.کمانچه های قدیمی لرستان دسته ای بلندتر و نسبتا کلفت تر داشتند و دارای سه وتر بودند . کمانچه های امروزی لرستان دسته ای کوتاهتر و باریک تر و چهار وتر دارند . بلند تر بودن دسته و کلفت تر بودن آن ، متناسب با حجم بیش تر کاسه در کمانچه های قدیمی لرستان باعث افزایش صدادهی آن ها می شدهو در پنجاه سال گذشته تمام کمانچه های لرستان کاسه طنینی پشت باز داشتند . باز بودن پشت کاسه و به طور کلی شکل آن که مخروطی ناقص است ، باعث کاهش وزن ساز و تسلط بیشتر نوازنده بر آن می شودو در دست نوازنده بسیار راحت تر وسبک تر از
کمانچه های پشت بسته است . زیرا در کمانچه های پشت بسته ، وزن کاسه باعث لنگر ساز می شود .از این گذشته ، باز بون پشت کاسه ، صدادهی آن را بسیار افزایش می دهد .
با استناد به گفته های شادروان همت علی سالم نوازنده کمانچه و خواننده مشهور لرستان که حداقل 65 سال به کار نوازندگی کمانچه و خوانندگی مشغول بود ، کمانچه های رایج در لرستان در حدود 70 سال پیش ،کاسه گرد و پشت بسته ( یک در ) داشتند . در همان ایام اسد بروجردی ،نوازنده معروف کمانچه که مدتی در اراک زندگی کرده بود ، کمانچه پشت باز را به تقلید از کمانچه های رایج در اراک ، در لرستان متداول نمود و نوازندگان دیگر لرستان نیز از او پیروی کردند .
همزمان با اسد روجردی ، نوازنده برجسته دیگری به نام علی رضا الماس با کمانچه پشت بسته می نواخته است . به هر حال کمانچه های متداول در لرستان امروز تماما پشت باز هستند .
کاسه کمانچه لری مخروطی ناقص است که به صورت یک پارچه ساخته می شود . روی دهانه کوچک تر کاسه ،پوست می کشند و خرک در نقطه معینی به طور افقی روی پوست قرار می گیرد. دسته کمانچه ، شامل سر تاج (تاج) ،لانه کوک (جعبه گوشی ها ) و گریف (محل انگشت گذاری ) است .
یک میله آهنی به طور عمود از داخل کاسه طنینی می گذرد و به انتهای پایینی دسته متصل می شود و هم به عنوان پایه کمانچه مورد استفاده قرار می گیرد.
کمانچه های سنتی لرستان سه وتر دارند . وترها از یک طرف به سیم گیر متصل می شوند و از طرف دیگر پس از عبور از روی خرک و شیطانک به داخل لانه کوک ( جعبه گوشی ها ) می روند و هر کدام به دور گوشی مربوط به خود پیچیده می شوند . کمانچه های اصیل لری سه گوشی دارند . سیم گیر غالبا شامل سه زایده فلزی است که از میل کمانچه جدا می شود و وترها به آن قلاب می شوند .
در بعضی از کمانچه های قدیمی ،سیم گیر قسمتی از میل کمانچه است که کمی پهن تر شده و روی آن سه سوراخ برای اتصال وتر ها ایجاد شده است.
گوشی های سه گانه در دوطرف لانه کوک ( معمولا دو گوشی در سمت چپ ، و یک گوشی در سمت راست ) قرار دارند .
گوشی های سمت چپ ، به طور معمول از پایین به بالا مربوط به وترهای اول و دوم گوشی سمت راست مربوط به وتر سوم است . در سازهای جدید که چهار وتر دارند ، گوشی ها به صورت قرینه ( در هر طرف گوشی ) قرار می گیرند . در کمانچه های لری ، خرک معمولا به طور افقی روی پوست قرار می گیرد و این ویژگی نیز یکی از وجوه تمایز ، کمانچه لرستان با کمانچه های دیگر از نواحی ایران است .
کاسه تمام کمانچه های جدید لرستان پشت باز است و بجز شکل کاسه ،از نظر ساختمانی بیش تر از کمانچه های فارسی تبعیت می کنند .این کمانچه ها چهار وتر دارند و سیم گیر آن ها ( تاندور) دارد و میل آن ها نیز مانند کمانچه های جدید فارسی متحرک است .
شادروان همت علی سالم می گفت که کمانچه اسد بروجردی 5 وتر داشت و 2 وترآخر آن ( دو وتر بم ) به صورت همصدا کوک می شدند . بنابراین ، کمانچه اسد بروجردی چهار ردیف وتر (2-1-1-1) داشت .
می توان حدس زد که این نوع کمانچه و وتر بندی را بروجردی از نوازندگان کمانچه اراک اقتباس کرده است و نوازندگان اراک نیز احتمالا تحت تاثیر برخی از نوازندگان در اواخر دوره قاجار بوده اند که گاهی با کمانچه های 5 سیم می نواختند .

جنس و مواد به کار رفته در ساختمان تال
کاسه طنینی : چوب توت
دسته : چوب گردو
پوست روی دهانه کاسه : پوست بره تودلی ( گاه قسمت های نازک و ظریف پوست بز )
گوشی ها : اغلب چوب گردو
شیطانک : اغلب زایده باریکی از خود دسته
سیم گیر : قسمتی از میل که کمی پهن تر است ، یا سه زایده از میل و یا چند سوراخ روی قسمت پهن تر میل فلزی
خرک : معمولا چوب توت
وترها : سیم فولادی سفید ( در قدیم از زه نیز استفاده می شده است )
میل (سیخ ): مفتول آهنی

منبع : دائرالمعارف سازهای ایرانی ........... جلد 1
                نویسنده : محمد رضا درویشی   ش


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##گله....## دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 1:7

به دنیا نگاه میکنی و می اندیشی و با خودت می گیی این من هستم که به دنیا فکر می کنم یا که نه دنیا به من فکر میکنه .آیا زندگی کردن ، دنیاست یا دنیا زندگی کردن؟؟؟
به محیط اطرافت نگاه میکنی و یاد میگیری که نکته سنج باشی ، یاد می گیری صحیح نگاه کردن را ، درک ارتباط ها ، مفاهیم ، نشانه ها و ...و خیلی خیلی چیزهای دیگه
دنیا بزرگ و عجیبه  ، هر زمانی که فکر می کنی فهمیدی که باید چه کنی ، قسمتی از خودش را نشونت میده که بهت بفهمونه همیشه باید یاد بگیری و خیلی چیزها را نمی دونی .
انسان ، جانور ، گیاه ، محیط زیست ، راز و رمزهای جهان هستی ، همه و همه و بالاخره موجودی به اسم من
من ایی با آرزوها ،با هدف ها ، تفکر ها ، باورها و اعتقادات و...
قطره ایی از عالم وجود که عین تک بودن و تنها بودن قسمتی از یک جریان عظیم انسانی است .
دلم میخواست همه دنیا را می دیدم ، همه آدم ها ، همه حیوانات حتی همه گیاهان را ،دنیا پر از شگفتی پر از زیبایی پر از شکوه و عظمت ، چیزهای که منتظر من هستن که فقط برم نگاهشون کنم ، لمسشون کنم ، درکشون کنم، به صداشون گوش کنم با اونها یکی بشم ، ذره ایی از وجودشون
پر از صداست پر از نغمه که دعوتم میکنن به هم سرایی ، پر از رنگ و نور که با شادی فروان دستمو میگیرنو به جشن رقصشون می برند ، پر از خوبی که منو مهمون سفرهاشون میکنن .
پر از انرژی ، انرژی بیکران
همه زیباست ، حقیقت زیباست ، گل سرخ زیباست ، نرمی ابر ، سبزی خاطره و روشنی یاد ، خنده دل از سر شوق جهان
تا اینجا همه چیز را میفهمی و می دونی که هست . ولی آن زمان که شب میشه و مفاهیم تاریکی می یان ، گویی دنیا دیگریست و من ساکن سرزمینی دیگر .
غم ، رنج ، فقر ، حسادت ، کینه ، خیانت  ، دروغ این ها را نمی فهمی ، این ها هم همه هستند ،خوشبختی و نور را به خاطر می آری که مادرانه در آغوشت میکشیدن و حال چنگال های خون آلود و سوزنده نگون بختی را در تن لاغر و نحیفت حس میکنی که در اعماق جانت رخنه کردن و با بی رحمی وجودشون را به رخ میکشن .
آدمی موجودی سازگاریست آن قدر با تاریکی خو میگیره که چشمانش نور را فراموش میکنند . گویی درک بدبختی برای این موجود راحت تر از خوشبختی است و جای هزاران افسوس که آدمی خود خورشید را به بند کشانده و به قعر تاریکی ها برده و نور را برده تاریکی و سیاهی را بر تخت نشانده ، آدمی دروغ گوی بزرگیست آن قدر که گاه دروغ ساختگی خودش را باور میکنه و حقیقت می شماره و در بند حقیرا نه خودش می افته . شاید برا همینه که میگن دنیا به کسی وفا نکرده . که این هم دروغ بزرگ ما آدم هاست . آخه  میدونید چیه درستش اینه ( ما به دنیا وفا نکردیم )


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
آلات موسیقی سنتی ایرانیان دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 10:51

موسیقی از نظر فارابی سه قسم است

1.ملذّ(نشاط انگیز)2.انفعالی(احساس انگیز)3.مخّیل (خیال انگیز )

1.موسیقی نشاط آورآن است که در ما احساس خوشایندی کرده ،برای رفع کسالت و وجوب راحتی مفید باشد .

2.احساس انگیز بیدار کننده ی عواطف و موجب بروز افعال و حرکاتی که لازمه ی انجام آن ایجاد حالتی خاصّ در شنونده است .

3.خیال انگیز: محرک قوهّ ی تصوّر است به ویژه اگر با گفتارهای خطابی همراه باشد که در این صورت تأثیرش تشدید می شود.

موسیقی آوازی انسان نوعی از کامل ترین اقسام موسیقی است در صورتی که شامل هر سه خصوصیت های فوق باشد ، زیرا با گفتار و کلام منظوم همراه است .

با این توضیح کوتاه به بررسی آلات موسیقی ایران باستان می پردازیم :

و اما سازهای ایران باستان به سه دسته تقسیم می شوند :

1. آلات ذوات الاوتار ، یا سازهای دارای (زه) و (وتر ) که اصوات در آن ها با ارتعاش سیم ها حاصل می شود مثل چنگ ، عود و ...

2.آلات ذوات النفخ یا سازهای بادی که صوت در آن ها با دمیدن حاصل می شود مثل (نی ) .

3. آلات کوبی یا سازهای ضربه ای که آلاتی هستند که صوت در آن ها با زدن ضربه تولید می شود. مثل دف و دایره و ...

سازهای بادی خود به یازده نوع تقسیم می شوند بدین ترنیب :

1.نای سفید 2.نای منصف 3.سیه نای (قره نی ) 4.سورنا 5.بلبان 6.نای چاور 7.نفیر 8. باق 9. موسیقا 10.چنجیق 11.ارغنون

آلات بادی به مناسبت ساختمان ساده و صدادهی شان از آلات اوّلیّه بوده اند و انواع ابتدایی آن به صورت (نی لبک ) در کوهستان ها یار چوپانان و بعضی دیگر از مردم بوده است .

آلات موسیقی ایرانیان قبل از اسلام را مسعودی در « مروّج الذهب » تحت عنوان (آلات زمان ساسانیان )به این نحو بیان می دارد :

1.عود 2.نای 3. طنبوره 4. مزمار 5.چنگ 6. زنگ یا زنج و اضافه می نماید

مهمّترین آلات موسیقی عبارت بودنداز « عودهندی »،« عود متداول»،« بربط»،« چنگ»،« طنبوره»،« سنتور»

البته آلات موسیقی مشهور ایرانیان بعد از اسلام غیر حنجره که برترین و قدیم ترین آلت طبیعی الحان بوده است ، بدین گونه ذکر شده است:

نای ،بربط (عود ، مزهر )چنگ ،رباب ،صنج ، چغانه (صغانه ) ، تنبوره (طنبوره)کمانچه (کمنچه)غژک (غجک)و...


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
به خاطر عشق دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 10:50

به خاطر عشق است که فداکا ری میکنم

به خاطرعشق است که به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را

 می یابم

به خاطر عشق است که دنیا را زیبا و خدا را حس می کنم ، او را می بینم و زیبائی را می پرستم

به خاطر عشق است که می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم

عشق هدف حیات و محرک زندگی من است . زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام .

عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد ، قلب مرا به جوش می آورد ، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند ، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند ، دنیای دیگری حس میکنم ، در عالم وجود محو می شوم ، احساسی لطیف و قلبی حساس ودیده ای زیبابین پیدا می کنم . لرزش یک برگ ، نور یک ستا ره دور ، موریانه کوچک ، نسیم ملایم سحر ، موج د ریا ، غروب آفتاب ، احساس و روح مرا می ربایند و از این عا لم به دنیای دیگری می برند . . .

اینها همه و همه از تجلیات عشق است .

گوشه هایی از وصیت نامه دکتر چمران


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##عیدانه## چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 23:14
{درآمد چهارگاه}

تصنیف بوی باران یا صدای استاد شجریان

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب
]گوشه حصار[

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهاررنگ
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

شاعر:فریدون مشیری

دستگاه:چهارگاه

سال آفرینش:1378

آهنگساز و تنظیم کننده:حسین یوسف زمانی

دانلود تصنیف بوی باران با صدای استاد شجریان


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
موعظه های از عیسی مسیح (ع) یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 23:41

خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است .

خوشا به حال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت .

خوشا به حال فروتنان زیرا ایشان مالک جهان خواهند بود.

خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند زیرا یشان رحمت خواهند دید.

خوشا به حال رحم کنندگان زیرا ایشان رحمت خواهند دید.

خوشا به حال پاکدلان زیرا ایشان خدارا خواهند دید.

خوشا به حال کسانی که اکنون اشک می ریزند زیرا خندان خواهند شد.

هیچ کس نمی تواند بنده دو ارباب باشد چون یا از اولی بدش می آید و دومی را دوست دارد و یا به اولی ارادت پیدا می کند و دومی را حقیر می شمارد. شما نمی توانید هم بنده خدا باشید و هم در بند مال .

درباره دیگران قضاوت نکنید تا مورد قضاوت قرا نگیرید همانطور که شما دیگران را محکوم می کنید خودتان نیز محکوم خواهید شد، با هر پیمانه ای که به دیگران بدهید با همان پیمانه عوض خواهید گرفت .

بخواهید به شما داده خواهد شد ، بجویید ، پیدا خواهید کرد .بکوبید در به رویتان باز خواهد شد ،چون هر که بخواهد به دست می آورد و هر که بکوبد در به رویش باز می شود.


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##می گذرد کاروان## پنجشنبه هشتم اسفند 1387 22:43
تقدیم به انانکه وقتی نیستند همه جا چیزی نیست

می گذرد کاروان

روی گل ارغوان

قافله سالار آن

سرو شهید جوان

در غم این عاشقان

چشم فلک خون فشان

داغ جدایی به دل

آتش حسرت به جان

خورشیدی تابیدی

ای شهید

بردلها جاویدی

ای شهید

می گرید در سوگت آسمان

می سوزد از داغت شمع جان

چون روید لاله از خاک تو

یادآرم از جان پاک تو

بنگر چون شد، دلها خون شد زین آتش

از موج خون ، شد لاله گون دشت و صحرا

زین درد وغم ، گرید عالم

ای شهید ما

از این ماتم خون می گریم

ای یاران ای یاران

سوزاندام منی

داغ ظلم و ستمی

خون هر جانباز می دهد آواز

جان فدای وطنم

خاک ایران کفنم

ای دریغا  جامه ما

گشته گلگون

خفته در خون

ای شهید.....

 


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
راز گل سرخ جمعه دوم اسفند 1387 0:8

آن زمان که سخن عاجز از گفتن است موسیقی آغاز می شود . آیا تا بحال دنیایی بدون صدا را  متصور شد ه اید ؟  جهان اطراف مان آکنده  از صداهای زیادی است به دور از همه آلودگی های صوتی که خود آدمی برای خود ایجاد کرده است اگر کمی با گوش جان به اطرافمان بهتر گوش کنیم چیزهایی را می شنویم که صدا های عادی نیستند  ، شاید موسیقی شنیدن اصواتی موزون با یک ریتم خاص باشد اما پشت این قضیه چیزی دیگر مستور است .
خداوند جان آفرین اسماء الهی را به آدم آموخت و طنین و صوت و ارتعاش الهی را در دل او نهاد . او عشق مطلق است ، زیبایی و آرامش است . صوت دارای ارتعاشی است که در روح و جان طبیعت جاری است و همه ارتعاشات سعی در هماهنگی با آن نوای دل انگیز را دارند که ندایی جز ندای عشق بازی با حق و معشوق نیست .
او که معشوق حقیقی و غایت همه دل هاست خود با بهترین و کاملترین شیوه و کلامی پر معنا و آهنگین در قرآن با بشر سخن می گوید و کلماتش  وسیله ای برای پوشاندن و محافظت از این رمز جاودانی شده اند . 
برترین نوع موسیقی ، موسیقی الهی  یا همان نوای طبیعت است . صدای باران ، صدای پرندگان و .. صدا هایی که در درون جان آدمی رخنه می کند و اثری وصف ناپذیر دارد.
 نوع دیگر موسیقی ، موسیقی عرفانی است که از طبیعت گرفته شده است و نوایی است که به واسطه آوازی است که دوست در دل ما نهاده است ، صداهایی مانند دف ، نی ، تنبوره و .. که در گوش جان آدمی تداعی گر عالمی دیگر است .
مقام به مرحله ایی گفته می شود که در انوار ازلی پروردگار در دل مومن انعکاس می یابد مقامات در عرفان به  هفت مرحله توبه ، ورع ، زهد ،فقر ، صبر ، توکل ، رضا تقسیم می شود . الفبای موسیقی نیز در هفت مقام مذکور مشهود است پس می توان گفت موسیقی ساده ترین روش برای روایت عرفان است پلی است برای ایجاد ارتباط میان عاشق و معشوق
جزء جزء این جهان ، هستی و وجود خویش را از آن ذات لایتناهی گرفته اند و همه اجزاء وجود در تب و تان اویند هر ندایی که سر داده می شود فریاد فراق و عشق بازی با حق و معشوق است . جهان ضرباهنگی دارد وقتی در آرامش محض هستیم حس می کنیم بخشی از این صرباهنگ هستیم .
خدا علت هر چیز است و اوست که با دمیدن روح خود در کالبد انسان به آن جان و هستی می بخشد ، همه جان ها کشش به سمت او دارند و موسیقی این کشش را تحت الشاع قرار می دهد سازهایی که نهان و رموز انسان را تحت تاثیر قرار می دهد به این مهم دست یافتنی تر اند.
آدمی این  عاشق غریب زمین که در فراق معشوقش می سوزد همچون پروانه ایی است که می خواهد از طریق هم آغوشی با شعله به عشق خود که همان آتش و نور حقیقی است برسد و چگونه است که بتوان شعله را از آتش جدا دانست که پروانه را راهی جز این طریق برای رسیدن ندارد و موسیقی حالت عرفانی سوختن است و می توان گفت عرفان و هر طریق دیگری که سبب ایجاد ارتباط با عالم معنا می شود همگی در نهایت با یک کلام آهنگین به معشوق که آفریدگار بی همتاست میرسد و او نیز با همان ذات خود که  سکوتی آهنگین و پرمعنا ست پاسخ می گوید  و آن زمان که لحظه وصال و دیدار فرا می رسد در آغوش نور و صوت الهی ،   صدای دل نشین زنگ کاروان ، بی نظیر ترین بانگ هستی را  طنین انداز می کنند و چه زیبا نوایی است
 خبر بازگشت به خانه

 


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
پیوند زناشویی دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 1:7

شما با هم زاده شدید وباید که پیوسته با هم باشید .

با هم باشید تا آن هنگام که مرگ بالهای عمرتان را برکند .

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید .

اما ، بگذارید با هم بودنتان را فضائی در میان باشد ،

و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند .

یکدیگر را دوست بدارید اما ، از عشق زنجیر مسازید :

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان  ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد .

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید .

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید .

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد .

همچون سیم های عود که هر یک در مقام خود تنهاست ، اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند.

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگه دارد.

در کنار هم بایستید ، اما نه بسیار نزدیک :

از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند ،

وبلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.

جبران خلیل جبران


نوشته شده توسط | لینک |
کار تجسّم عشق است یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 14:21

و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست؟

کار با عشق آن است که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی

بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد.

کار با عشق آن است که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی

بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد.

کار با عشق آن است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری

و حا صل آنرا با لذت دروکنی

چنانکه گویی معشوق تو آنرا تناول خواهد کرد.

و بالاخره کار با عشق آن است که هر چیز را با نفس خویش جان دهی

وبدانی که تمام پاکان و قدیسان عا لم در کار تو می نگرند.

جبران خلیل جبران


نوشته شده توسط | لینک |
رنج پنجشنبه دهم بهمن 1387 1:4
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

نوشته شده توسط | لینک |
##به سوی تو## شنبه بیست و هشتم دی 1387 0:2

کورس سرهنگ زاده در سال 1316 در پاریزِ سیرجان متولّد شد.اکثر آهنگهای او از حبیب الله بدیعی می باشد که 13 سال با یکدیگر همکاری داشته اند و اولین آهنگی که بدیعی برای کورس ساخت "شبگرد" نام دارد كه به همراه اثر بیاد ماندنی "آسمون" برای شما عزیزان در پایان مطلب قرار داده ام. آنچه درباره صدای كورس سرهنگ زاده گفتنی است سوز صدا و تحریر های درشت و خشك خاص صدای اوست كه جلوه ای دیگر به كار او داده است. آثار دیگری ازو به یادگار مانده مانند  "خاطرات" "فال حافظ" "یا علی" "دیدار" و... كه هر كدام جذابیت و زیبایی خاص خود را دارد .

 

 

تصنیف به سوی تو از کورس سرهنگ زاده:

 

 

متن تصنیف :

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو،
سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بکو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی توام در آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتادم از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

 

دانلود تصنیف به سوی تو از کوروس سرهنگ زاده


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##سفر به کوهستان## بدون شرح دوشنبه بیست و سوم دی 1387 21:23

Image and video hosting by TinyPic 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##بدون شرح## سه شنبه هفدهم دی 1387 0:45

ارغوان شاخه خون آسمان تو چه رنگ است امروز

السلام علیک یا ابا عبدالله


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##ان الحسین مصباح الهدی و سفینه نجاه## سه شنبه دهم دی 1387 0:29

فرياد

خانه ام آتش گرفته است آتشي جان سوز

هر طرف مي سوزد اين آتش پرده ها و فرش ها را

تارشان با پود

من به هر سو مي دوم گريان

در لهيب آتش پر دود

وز ميان خنده هايم تلخ و خروش گريه ام ناشاد

از درون خسته سوزان مي كنم فرياد...اي فرياد...

خانه ام آتش گرفته است آتشي بي رنگ

هم چنان مي سوزد اين آتش

نقش هايي را مه من بستم به خون دل

بر سر و چشم و در و ديوار

در شب رسواي بي ساحل

واي بر من... واي برمن...

سوزد و سوزد غنچه هايي را

كه پروردم به دشواري در دهان گود گلدانها

روزهاي سخت بيماري

از فراز بامهاشان شاد دشمنانم موزيانه خنده هاي فتح شان برلب

بر من آتش به جان ناظردر پناه اين مشبک شب

من به هر سو مي دوم گريان

از اين بيداد مي كنم فرياد... اي فرياد...

واي بر من هم جنان مي سوزد اين آتش

آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان

وانچه دارم منظر و ايوان

من به دستان پر از تاول اين طرف را مي كنم خاموش

وز لهيب آن روم از هوش

 زان دگر سو شعله بر خيزد به گردش دود

تا سحرگاهان كه ميداند كه بود من شود نابود

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشتي خاكستر

مانده بر جا مشتی خاکستر...

واي...واي... آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب

مهربان همسايگانم از پي امداد

سوزدم اين آتش بيداد گر بنياد

مي كنم فرياد...اي فرياد...

مهدي اخوان ثالث

 دانلود تصنیف فریاد با صدای استاد شجریان

تقدیم به مردم ستمدیده غزه


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##تصویری از استاد شجریان در آغوش پدرش## شنبه سی ام آذر 1387 0:3
نوع مطلب :استاد محمد رضا شجریان، 

آهنگ بسیار زیبا از استاد محمد رضا شجریان...با نام چهره به چهره

آهنگ قدیمی ولی همیشگی...!

ostad shajarian

 

برای شنیدن این آهنگ اینجا کلیک کنید


 تصویری جالب از استاد محمد‌رضا شجریان در آغوش پدر
محمدرضا شجریان، ۲ماهگی در آغوش پدر (مهدی شجریان)
منبع عکس: کتاب لطیفه‌ی نهانی

 

 

منبع: www.shajrianfans.com

http://navayeney.mihanblog.com/


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
###سخنی از دل...### یکشنبه هفدهم آذر 1387 22:45

خداوندا،ای که در حکیمی بی حکیمی،ای که در علیمی بی عالمی،ای که در عظیمی بی همتایی،ای که در بی همتایی یکتایی،ما از عشق می گوییم و تو در عشق بی ریایی،ما از عشق چه می دانیم که تو هر چیز دانی،زیرا ما در پی معنی و تو سراسر معنایی.عشق را گفتند از چه حیرانی? گفت از ذات خدایی.

الهی تو در جان ما آگاهی پس ما را چه به بیپروایی،تو خالق آگاهی و ما خلق بی آگاهی ،الهی تو آن چیزی و ما ناچیز ، پس ناچیز را کی توان وصف چیز .خداوندا زبانم از توصیف گناهانم مقصور است چه رسد به رحیمی تو که به وفور است.

خداوندا تو خود گفتی توبه گنهکار را پذیرایی به تضرع و زاری زیرا از تضرع خلق شرمساری پس من چگونه شرمسار نباشم از زیادی گناه.

خدایا چند وقتست که دور از تو مرده ام .به یاد دارم روزگاری بدون تو تاب زیستن را نداشتم اما تو در خفا تاب زیستن به من دادی و خود بی خبر بودم.

خدایا من از روی تو شرمسارم زیرا اول دیده نظرم به تو افتاد و دوم دیده از تو دور شدم و اول دیده صحیح است و دوم دیده اشتباه . چون انسان وقتی خلق شد اول دیده گانش به جمال و زیبایی تو روشن شد و بعد عاشق زیبایی گشت،پس اشتباه است دیده ای که بر خالق زیبایی افتد دور از خالق در پی زیبایی باشد.

خدایا من از تو شرمسارم زیرا اول رحم از تو یافتم اما در پی رحم دیگران پای نهادم .زیرا رحم تو در خلق من بود و رحم دیگران در نابودی من.

خداوندا من از زبانم بیزارم چون تو بر زبانم عشق جاری ساختی  اما زبانم در عشق تو به بیراهه رفت.

خداوندا از همه وجودت شرمسارم یعنی شرمسار از هر چیزم چون تو هر چیزی .

خداوندا ترسم از روزی که نیز توبه کنم و باز توبه خود بشکنم زیرا تا کنون هر چه کرده ام جز شکستن نبوده،اما حال از تو یاری می جویم و می دانم که باز هم یاری تورا خواهم شکست برای همین است که بنده ای نالایق هستم.خداوندا دیگر زبانم یاری سخن ندارد پس یا مرا بانگ اناالحق سرده یا به وجودم ندای اناالله...ده.

اما در این شرمساری فراوان باز از تو انتظار دارم که مرا در خفا و آشکار یاری بخشی تا سربلند از این شرمساری به سوی تو بازآیم.

ای پناه بی پناهان یاریم بخش

اکنون با تو می گویم (اشک مریم(لاله واژگون)) چندی از عشق:

اشک من بدان هر آنچه خداوند به تو میدهد هدیه ای است از جانب او به تو و هر آنچه تو اجام می دهی هدیه ای از تو به اوست و خداوند تو را خلق کرد و این بهترین هدیه اوست به تو پس تو نیز سعی کن بهترین هدیه ای که می توانی در لایق او هدیه کنی .پس سعی کن بهترین باشی.

اشک من عشق را کلمه ای مقدس بدان و بدان که عشق خاص پروردگار عالمیان است و عشق به خلق خدا نیز عشق به همان پروردگار است.

بدان که در راه عشق مجال هیچ خیانت نیست چون که هر خیانتی پیش آید دیگر عشق نام ندارد بلکه گناهی بزرگ است.انسان اگر عشق به زیبایی داشته باشد عشق به خداوند دارد و اگر عشق به صداقت داشته باشدباز عشق به او دارد و باز هم اگر عاشق انسان دیگر هم شود باز عشق به خداوند دارد و در کل عشق به هر چیز داشته باشد باز عشق به خداوند است زیرا خداوند هر چیز است.پس اگر در هرکدام از آنها کوتاهی ورزد یا خیانت کند گناهی انجام داده و ناشکری کرده پس ما باید بگردیم که کجا کوتاهی کرده ایم یا گناهی مرتکب شده ایم که در آن می بینیم گناه بی شمار انجام داده و نا شکری فراوان کرده ایم ،زیرا در هر چیز کوتاهی کرده ایم و باید اصلاح کنیم پس باید با تولدی تازه شروع کنیم و با تجربه ای که از این کوتاهی ها داریم و دیگر دچار کم لطفی نشویم زیرا این کوتاهی دوباره محکوم به مرگ ما خواهد بود،البته نه مرگ جسمانی بلکه مرگ از دید خداوند یعنی دیگر فرصت اصلاح نداشته باشیم که ناشی از قهر خداوند است.پس به امید روزی که دچار قهر خداوند نشویم.

در عشق صبر زیاد باید، از صبر هم بدان که همان عشق است و بدان که اگر در صبر نیز بی صبری کنی باز دچار خیانت گشته ای و تنها چاره خیانت در صبر ،خیانت بر بی صبری است .پس همیشه صبور باش و بر شرح خود بیفزای .

در پایان بدان که آنچه که نو را به او وصل کند عشق است و آنچه باعث ناراحتی و پریشانی و دوری از خداوند می شود خیانت در عشق است.

امید وارم که فهمیده باشی چه گفته ام از عشق ولی می دانم که ندانستی چه گفتم چونکه خود نیز بر پریشانی سخنانم پریشانم.

عشق تو آتش جانا زد بر دل من

بر باد غم داد آخر آب و گل من

روی چون دیده دل بهتر ز لیلی

شد بند زنجیر دار مجنون دل من

وصل تو مشکل مشکل جان دادن آسان

یارب کن آسان آسان این مشکل من

 

به خاطر یه دوست


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##دانلود## سه شنبه دوازدهم آذر 1387 21:58
تصنیف «باد صبا»

دستگاه: همایون
مایه: شوشتری
آهنگ: حسام‌السلطنه مراد
آلبوم: خزان
شعر: ملک‌الشعرای بهار

خواننده:محمد رضا شجریان

باد صبا بر گل گذر كن، گل گذر كن، گل گذر كن
از حـال گـل، ما را خبـر كن، نازنيـن ما را خبر كن
با مدعی كمتر بنشين، نازنين ای مه‌ جبين
بيچـاره عاشق، ناله تا كـی، ناله تا كی
يا دل مده يا ترک سر كن، ترک سر كن
شد خون‌فشان چشم تر من
پر خون دل شـد ساغـــر من
ای يـار عزيز، مطبوع و تميز
در فصل بهار، با ما مستيز
آخر گذشت آب از سر من
ببين چشم تر من

گـل چاک غـم بر پيرهـن زد، پيرهـن زد، پيرهـن زد
از غيرت آتش در چمن زد، در چمن زد، در چمن زد
بلبل چو من شد در چمن، دستان‌سرا بهر وطن
ديدی كه ظالم، تيشه‌اش را، تيشه‌اش را
آخـــر بـه‌پـای خويشتــن زد، خويشتــن زد
شد خون‌فشان چشم تر من
پر خون دل شـد ساغـــر من
ای يـار عزيز، مطبوع و تميز
در فصل بهار، با ما مستيز
آخر گذشت آب از سر من
ببين چشم تر من

 

دانلود کنید


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##...## شنبه دوم آذر 1387 21:13

یک شبی مجنون نمازش را شکست                           بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود                            فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او                                          پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای                               بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای                                      وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی                                      دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق ،دل خونم مکن                              من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم                                          این تو و این لیلا من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم                                             در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با عشق لیلا ساختی                                               من کنارت بودم نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم                                             صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا،نشد                                            گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت                                          غیر لیلا هیچ نامد بر لبت

روز و شب اورا صدا کردی ولی                                    دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی                                   در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که بی قرارت کرده بود                      درس عشقش سر به راهت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم                                   صد چو لیلا کشته در راهت کنم


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##دیدار## شنبه بیست و پنجم آبان 1387 20:0

دیدار

 با تب و تاب اولین دیدار

 خواهم آمد به دیدنت ای یار !

 من شبم-آن شب زمستانی-

 تو همان صبح نو بهارانی

 همه تو از شکفتگی گلشن

 همه دلتنگی خزان ها ، من

 مژده ای سوی من فرست مرا

 بالی از خواستن فرست مرا

 تا به سوی تو پرکشان آیم

 گم کنم خویش و بی نشان آیم

 خویش را گم کنم ، تو را جویم

 بی زبان گردم و تو را گویم

 گر بپرسی نام ؟ گویم : تو !

 کیستم وز کجام ؟ گویم : تو !

 خواهم آمد به تو قسم خورده

 بر دلم نام تو رقم خورده

 یارگویان و آستین افشان

 عرق شرم از جبین افشان

 که چرا پیش از این چنین نشدم !

 مستحیل تو پیش از این نشدم !

 یار ! ای یار ! ای عزیزترین !

 ای تو را حسن ، کمترین تزیین

 نوعش از خواب مهربان حریر

 جنسش از آب و گلشن تحریر

 ای دو چشم سیاهت از الماس

 خط کشیده مرا به هر احساس

 روی هر کس تویی که می بینم

 بوی هر گل تویی که می چینم

 هر صدا جز تو نیست ، جمله تویی

 هر چه او بود نیست ، جمله تویی

 ای تو تسلیم و ای تو هشیارم

 ای تو خواب من و تو بیدارم

 ای تو شعر من و سرودن من

 علت بودن و نبودن من

 ای تو آغاز و ای تو انجامم

 من همه پوست و تو بادامم

 ای چراغ هدایتم !! ای یار !

 ای تمام حکایتم ، ای یار !

 حسین منزوی


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##تولد پاییزی## جمعه بیست و چهارم آبان 1387 20:18
 

در یک شب پاییزی متولد شدم

 

    ################تولدم مبارک##################

 

تقدیم به تو که تنها کسی بودی که پاییز و تولدم را به یاد داشتی:

 

من و تو

 وآنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم

 و مرا صدفی که مرواریدم تویی

 و خود را اندامی که روحت منم

 و مرا سینه ای که دلم تویی

 و خود را معبدی که راهبش منم

 و مرا قلبی که عشقش تویی

 و خود را شبی که مهتابش منم

 و مرا شمعی که پروانه اش تویی

 و خود را انتظاری که موعودش منم

 و مرا تنهایی که انیسش تویی

                                                      

                                         دکتر علی شریعتی 


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |
##گذری بر تار ساز دل و زندگینامه استاد شهناز## چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 19:32
                      استاد جلیل شهناز

جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد: بهترین ساز آن سازي است که نوازنده

احساس کند این ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدایی طبیعی و مطبوع

نسبت به ذائقه فرهنگی او به وجود مي آورد.

و الحق که با نگاهي در بین سازها در خواهیم یافت که تار يک چنین سازی است.

نغمه هایی بسیار روح انگیز دارد و وقتی در آغوش نوازنده اش قرار می گیرد گویی که این

چوب و پوست از روح نوازنده خود جان می گیرند و زنده می شوند.

تار یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است که به آن وتر نیز گفته می شود.

اگر چه هنوز اطلاعات درستی از تاریخ دقیق پیدایش و ساخت آن وجود ولی از قرار معلوم ان

به زمان ابو نصر فارابی بر مي گردد.

موسیقی دانان قدیم و بزرگی چون صفی الدین ارموی،خواجه بها الدین و ابوالفرج اصفهانی و

تنی چنداز شاعران و نویسندگان دوران گذشته درباره تقسیم فواصل پرده های که هم خوان و

موافق پرده های تار نیز می باشد مطالبی گفته، شعری سروده و یاد کرده اند.

به عنوان مثال بابا طاهر همدانی شاعر شوریده و عارف ایران که در نیمه قرن پنجم هجری

مي زيست در سروده ای از خود چنین این ساز را یاد مي کند:

دلی دیدوم چو مرغ پا شکسته، چو کشتی، بر لب دریا نشسته

همه گویند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته

شکل ظاهری کاسه تار شبیه دل است در اصل تاز دو دل دارد که دل بزرگتر دل کوچیکتر رو

درون خودش کشیده دل کوچیکتر دل ماست و دل بزرگتر یا همان کاسه تار دل خودشه که راز

و رمزهای بسیار درونش نهفته و شاید به خاطر همین است که تار را ساز اهل دل و حال و

تسکین دهنده روان آدمي لقب داده اند زیرا تار دارای صدای لطیف و دلربا است که بسیاری از

متفکرین، عارفان، فیلسوفان، وارستگان و صوفیان پاک دل به آن عشق مي ورزند.

تار صدایی گرفته، محزون و کاملا شرقی دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدایی بالا و

اجرای دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتی ایران برترین و کاملترین ساز ایرانی محسوب

مي شود.

تار از يک کاسه که روی آن پوست کشيده درست گردیده که همین کاسه نیز به دو قسمت

بزرگ و کوچک تقسیم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.

دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتی متر است که بر کناره های جلوی آن دو روکش استخوانی

کار گذاشته شده است در انتهای دسته تار جعبه ای تعبیه شده که به جعبه گوشی معروف

است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبی این جعبه قرار داده شده که سیم های

تار را به دور آنها مي پیچند.تعداد سیم های تار شش عدد است که از آخر کاسه یا شکم شروع

شده و از روی خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سیم ها بر روی پوست قرار گرفته مي

گذرد.اين شش سیم در تمام طول دسته کشیده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به

دور آنها پيچيده شده است.

سیمهای ششگانه عبارتند از:

دو سیم سفید( پائین) که همصدا کوک می شوند.

دو سیم زرد( همصدا)

یک سیم سفید نازک به نام زیر

و یک سیم زرد(بم)

که دو تای آخری غالبا به فاصله اکتاو کوک می شوند.

فاصله سیم های هم صوت سفید، نسبت به سیم های زرد غالبا چهارم و سیم های سفید

نسبت به سیم بم معمولا فاصله اکتاو یا هفتم را تشکیل می دهند.

تار با مضرابی کوچک از جنس برنج به طول تقریبی سه سانتی متر نواخته می شود. در

قسمتی از نصف طول مضراب، برای آنکه در دستهای نوازنده راحت قرار گیرد با موم پوشیده

شده است.در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامی از ایشان به

جای نمانده و تنها تنی چند از ایشان مثل استاد خاجیک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلی،

یحیی، برادران صنعت و استاد حاجی و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند.

کسانی که به بقای اين ساز و تکامل ان کمک کردند و عمر خود را بر سر این کار نهادند.

 


 نگاهی کوتاه به زندگی استاد جلیل شهناز

 به سال 1300 جلیل شهنار در شهر افتخار آفرین و هنر پرور اصفهان چشم به جهان گشود

،پدرش علاقیءوافری به موسیقی سنتی ایران داشت و هر روز منزلش محفلی گرم برای

دوست داران این هنر بود .پسر دیگرش حسین ،تار را بس دل انگیز می نواخت ،پدر از همان

اوان کودکی مشوق او در یاد گرفتن و نواختن این ساز اصیل ایرانی گردید،و به همین سبب

جلیل را به دست برادرش سپرد تا او را با نوای ساز آشنا کند از این زمان جلیل بود و حسین و

تار که لحظه ای این سه دلداده از هم جدا نبودند .هر وقت حسین کاسه ء تار را در آغوش

میگرفت و می نواخت ،جلیل از کنار او دور نمی شد و چون دلداده ای شیدا به پنجه های

سحار او می نگریست . و در پیچ و تاب نوای آن خواسته های کودکی خود را در آن جستجو

می کرد و عطش خود را فرو می نشاند . ایام کودکی سپری شد و دوران جوانی فرا رسید ،هر

روز جلیل از مدرسه باز میگشت یکسر به نزد برادر آمده با لخنی کودکانه از او می خواست که

تار بنوازد و حسین هم سخاوتمندانه هر چه داشت در طبق اخلاص نهاده و به او می آموخت.

جلیل پس از چندی به تهران آمد و به رادیو راه یافت و در ارکستر های مختلف این دستگاه شرکت جست

و پس از مدتی در برنامه ء ((گلها )) شرکت و یکی از بهترین سلیست های آن گردید.

 جلیل شهناز علاوه بر نواختن ((تار)) که ساز اختصاصی وی می باشد با نواختن ((ویولون )) ((سنتور))

((ضرب ))نیز آشنایی دارد و آنها را بسیار دلنشین می نوازد،نواخته ها و آثار شهناز در موسیقی ایران به

خصوص گلها از آ ثار بزرگ و ممتاز موسیقی ایران است.

 


نوشته شده توسط ##××سجاد و گلی××## | لینک |

درباره

این مطرب از کجاست؟...که نغمه های او

بر خانه خراب دلم سیل درد ریخت.

این زخمه ددست کیست که بر تار میزند؟...

تار دلم گسیخت!

چون وای وای مرگ ، جگر سوز و دلخراش ،

چون ناله وداع ، غم انگیز و جانگزاست.

اندوهناک و شوم ، چو فریاد مرغ حق :

این نغمه عزاست.

فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

پیوندها

طراح قالب

مرجع وبمسترهای فارسی زبان

آمار وبلاگ

کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
Powered by BLOGFA.COM